تبليغاتX
:::: عشــــــــق مــن::: نگین ، مهدی :::
روزت مبارک عزیز من
 

مهدی من روزت مبارک

آرزو میکنم که خدایی که این عشق

 رو بهمون بخشید تو رو هم 100 سال واسه من نگه داره

دوستت دارم ماهم

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت19:13توسط .: نگیـــــن :. |
مهر تو
 

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت

سالها هست که از دیده من رفتی،

لیک دلم از مهر تو آکنده هنوز

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت11:5توسط .: نگیـــــن :. |
بهترین عشق دنیا

آغوش گرم و آتشین تو هرکدام رشته عصر مرا به دست گرفت

و طراوت و شیرینی به زندگیم بخشید

قلب و روح و جان من با آرزوی تو زنده خواهد ماند

هیچ کس نمی تواند بین من و تو جدایی افکند.



+نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت11:41توسط .: مهـــــدی :. |
می خوام ...




+نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت11:24توسط .: مهـــــدی :. |
ای عشق ...
+نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت11:20توسط .: مهـــــدی :. |
دوستت دارم
+نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت11:19توسط .: مهـــــدی :. |
شک نکن عزیزم
+نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت19:39توسط .: مهـــــدی :. |
نگینم
+نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت19:35توسط .: مهـــــدی :. |
قلب من

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت12:41توسط .: نگیـــــن :. |
فقط تووووووو
 

زیباترین سخنی که شنیدم سکوت دوست داشتنی تو بود

زیباترین احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود

زیباترین انتظار زندگیم حسرت دیدار تو بود

زیباترین لحظه زندگیم لحظه با تو بودن بود

زیباترین هدیه عمرم محبت تو بود

زیباترین تنهاییم گریه برای تو بود

وزیباترین اعترافم

عشق تو بود

 

+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت19:24توسط .: نگیـــــن :. |
 

 گفتم خدایا دقایقی در زندگی من بود که هوس می کردم

  سر سنگین پر از دغدغه های دیروز و هراس

 فردا را بر شانه های مهربانت بگذارم و بگویم و بگریم

  در ان لحظه شانه هایت کجا بود؟

 فرمود نه در ان لحظات دلتنگی بلکه در  تمام

  لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی

  و من انی خود را از

 دریغ نکرده بودم ومن همچون عاشقی که

  به معشوق خود می نگرد

  با شوق تمام لحظات بودنت را به

 نظاره نشسته بودم

 گفتم: پس چرا راضی شدی من برای ان همه دلتنگی اینگونه زار بگریم؟

 فرمود اشک تنها قطره ایست که قبل از فرود عروج می کند

  اشک هایت به من رسید ومن یکی یکی

 بر زنگار های روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی

  و از حوالی اسمان که تنها اینگونه می شود

 تا همیشه شاد بود

  گفتم : اخر این چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم نهادی؟

  فرمود بارها صدایت کردم ارام گفتم از این راه

   نرو که به نا کجا هم نمی رسی تو هرگز گوش نکردی

  ان سنگ بزرگ فریاد من بود .

  گفتم پس چرا ان همه درد در دلم انباشتی ؟

  فرمود: روزیت دادم تا صدایم کنی چیزی نگفتی

  بارها گل برایت فرستادم کلامی نگفتی

  می خواستم برایم بگویی اخر تو بنده ی من بودی

  چاره ای نداشتم جز نزول درد که تنها این

  گونه شد که تو صدایم کردی

  گفتم: پس چرا  همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟

  فرمود :بار اول که گفتی خدا ان چنان به شوق امدم

   که حیفم امد بار دیگر خدا گفتنت را

  نشنوم تو باز گفتی خدا ومن مشتاق تر به شنیدن

   خدای گفتن تو من می دانستم که بعد از

  علاج درد دیگر بر خدا گفتن اصراری نمی کنی

   وگرنه همان بار اول شفایت می دادم

  گفتم مهربان ترین خدا دوستت دارم

 فرمود: عزیزتر از هرچه هست من دوست تر دارمت

 

+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت18:44توسط .: نگیـــــن :. |
مسافرم
 

 خیلی چیزها هست که نمی بینم!

 خیلی چیزها هست که درست نمی فهمم!

 خیلی چیزها هست که حقیقتش  با اونچه که درک می کنم ،فرق داره!

 گاهی پله هایی که می بینم چاله ست

 گاهی چاله هایی که می بینم ،پله ست!

 می خورم زمین ، دردم میاد.

 حقمه زمین بخورم

 حق دارم اشتباه کنم

 اما حق ندارم چشممو رو اشتباهاتم ببندم

 پس درد می کشم و بلند میشم

 چون من یه مسافرم

 من باید برم.....

 

+نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت16:57توسط .: نگیـــــن :. |

+نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت14:45توسط .: نگیـــــن :. |

+نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت14:42توسط .: نگیـــــن :. |
 

آن سفرکرده ی معصوم، همه ی قسمت من بود

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت14:29توسط .: نگیـــــن :. |