مهدی من روزت مبارک
آرزو میکنم که خدایی که این عشق
رو بهمون بخشید تو رو هم 100 سال واسه من نگه داره
دوستت دارم ماهم


گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت
سالها هست که از دیده من رفتی،
لیک دلم از مهر تو آکنده هنوز
آغوش گرم و آتشین تو هرکدام رشته عصر مرا به دست گرفت
و طراوت و شیرینی به زندگیم بخشید
قلب و روح و جان من با آرزوی تو زنده خواهد ماند
هیچ کس نمی تواند بین من و تو جدایی افکند.




زیباترین سخنی که شنیدم سکوت دوست داشتنی تو بود
زیباترین احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود
زیباترین انتظار زندگیم حسرت دیدار تو بود
زیباترین لحظه زندگیم لحظه با تو بودن بود
زیباترین هدیه عمرم محبت تو بود
زیباترین تنهاییم گریه برای تو بود
وزیباترین اعترافم
عشق تو بود

گفتم خدایا دقایقی در زندگی من بود که هوس می کردم
سر سنگین پر از دغدغه های دیروز و هراس
فردا را بر شانه های مهربانت بگذارم و بگویم و بگریم
در ان لحظه شانه هایت کجا بود؟
فرمود نه در ان لحظات دلتنگی بلکه در تمام
لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی
و من انی خود را از
دریغ نکرده بودم ومن همچون عاشقی که
به معشوق خود می نگرد
با شوق تمام لحظات بودنت را به
نظاره نشسته بودم
گفتم: پس چرا راضی شدی من برای ان همه دلتنگی اینگونه زار بگریم؟
فرمود اشک تنها قطره ایست که قبل از فرود عروج می کند
اشک هایت به من رسید ومن یکی یکی
بر زنگار های روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی
و از حوالی اسمان که تنها اینگونه می شود
تا همیشه شاد بود
گفتم : اخر این چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم نهادی؟
فرمود بارها صدایت کردم ارام گفتم از این راه
نرو که به نا کجا هم نمی رسی تو هرگز گوش نکردی
ان سنگ بزرگ فریاد من بود .
گفتم پس چرا ان همه درد در دلم انباشتی ؟
فرمود: روزیت دادم تا صدایم کنی چیزی نگفتی
بارها گل برایت فرستادم کلامی نگفتی
می خواستم برایم بگویی اخر تو بنده ی من بودی
چاره ای نداشتم جز نزول درد که تنها این
گونه شد که تو صدایم کردی
گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟
فرمود :بار اول که گفتی خدا ان چنان به شوق امدم
که حیفم امد بار دیگر خدا گفتنت را
نشنوم تو باز گفتی خدا ومن مشتاق تر به شنیدن
خدای گفتن تو من می دانستم که بعد از
علاج درد دیگر بر خدا گفتن اصراری نمی کنی
وگرنه همان بار اول شفایت می دادم
گفتم مهربان ترین خدا دوستت دارم
فرمود: عزیزتر از هرچه هست من دوست تر دارمت
خیلی چیزها هست که نمی بینم!
خیلی چیزها هست که درست نمی فهمم!
خیلی چیزها هست که حقیقتش با اونچه که درک می کنم ،فرق داره!
گاهی پله هایی که می بینم چاله ست
گاهی چاله هایی که می بینم ،پله ست!
می خورم زمین ، دردم میاد.
حقمه زمین بخورم
حق دارم اشتباه کنم
اما حق ندارم چشممو رو اشتباهاتم ببندم
پس درد می کشم و بلند میشم
چون من یه مسافرم
من باید برم.....


آن سفرکرده ی معصوم، همه ی قسمت من بود

